بهنام ، ۱ فروردین۱۳۹۰۲

آخرین لحظات سال ۸۹

آخرین لحظات دهه ۸۰

کلی فکر تو سرم داره میگذره

کلی فکر دارم برای سال جدید ، دهه جدید

حس خوبی دارم

وطنم ، ایرانم ، عید آنروز مبارک بادم ، که تو آبادی و من آزادم
گر تو سبزی ، سبزم… گر تو شادی ، شادم… من به شیرینی تو فرهادم

رسیدن بهار مبارک :)

بهنام ، ۱۹ اسفند۱۳۸۹۱۰

۳۰ ساله شدم

با موضوع من
بهنام ، ۲۷ بهمن۱۳۸۹۹

خدایا ما هیچ پناهی نداریم

به دادمون برس

بهنام ، ۳ بهمن۱۳۸۹۶

از خودم بدم میاد

بهنام ، ۱۱ دی۱۳۸۹۴

اگه از باهم بودن قراره این احساسای مزخرف پیدا بشه من ترجیح میدم تنها بمونم

دنیام تو تنهایی غمش کمتره ، لااقل این حسارو نداره ، نمیدونم شایدم دارم اشتباه میکنم ، نمیدونم ، نمیدونم

همه‌چی هست و هیچی نیست (تکراری گفتم فکر کنم)، دلم برای روزای طلائی زندگیم تنگ شده ، برا اون روزا ، اون حال و هوا ، اون احساسا ، اون غمها و اون شادیا ، روزای بدون استرس ، بدون دغدغه ، اما نه اونا هستن ، نه حسشون ، نه ابزاراش ، نه هیچ کوفت دیگه‌ای

منم دلم میخواد شاد باشم ، خوب باشم ، احساس خوشبختی کنم ، اما هرچی تلاش میکنم نمیشه

همه شادیا شده لحظه‌ای ، همه خوشی‌ها هم ، و من در این اندیشه که چه خواهد شد چه خواهم کرد …

پیوست۱: امروز یه باقالی‌پلو با گوشت خوردم خفن

پیوست۲: یادم رفت

پیوست۳: توکل ادامه دارد

پیوست۴: بی‌صبرانه منتظر آلبوم جدید قمیشیم