بهنام ، ۹ خرداد۱۳۸۸۲

سال ۸۷ برای من سال خیلی عجیبی بود ، اگر بخوام همرو با یه جمله بگم  باید بگم تو زندگیم زلزله اومد. زلزله‌ی N ریشتری. همه چیم به هم ریخت و منی که از نوجوانی ( شایدم قبل‌تر ، اما من یادم نمیاد ) بهم لقب عشقی داده بودن ( که بعدها که الان باشه بعد از کنکاشهای بسیار فهمیدم که آدم شدیدا احساساتی هستم ) با اون زلزله مسیر زندگیم شکل و شمایل جدیدی پیدا کرد. نمی‌تونم بگم بد بود یا خوب اما حداقل اینو من‌دونم که احساس بدی نسبت بهش ندارم.

چیزای جدیدی به دست آوردم مثل آرزوی دیرینم قبولی تو رشته مهندسی کامپیوتر ( یعد از چند سال درس خوندن تو رشته‌ای که به هیچ عنوان سنخیتی با هیچ چیز من نداشت ) که بزرگترین جلوران من تو سخت‌ترین لحظاتم بود و یا معافیت از سربازی که تو اوج ناامیدی آمد ، و یا اتمام تقریبی رابطم با نسیم بعد از ۵ سال به شکلی که اصلا فکرشو نمی‌کردم ، فرض کن ۵ سال تمام هر روز و شبتو با یکی سر کنی و در یک روز و فقط یک روز همه چیز به حداقل ممکنه کاهش پیدا کنه و بعدش … ( اگه یه روز حوصله داشتم مفصل می‌نویسم ) و خیلی چیزای دیگه که حوصله نوشتنشو الان ندارم .

همه اینا باعث شد احساس کمبودهایی کنم (هنوزم می‌کنم ، اما کمتر!) ، بعد از مختصر ترمیمهای اولیه به این فکر کردم که چه خوب می‌شد اگه یه جایی برا خودم داشتم ، دلم میخواست یه جایی باشه که بتونم احساسامو ( چه مثبت و چه منفی ) بریزم اونجا ، یه جایی که من باشمو من باشمو من ،  قدم اول پیدا کردن جاش بود ، خب تو دنیای حقیقی که به خیلی از دلایل نمیشد ، اومدم تو دنیای مجازی ، خیلی گشتم تا اینجارو پیدا کردم. حالا تازه دردسر شروع شده بود ، تصمیم بر اینکه ناشناس بنویسم یا شناس تصمیم سختی بود. اما بالاخره دارم می‌نویسم و شناس هم می‌نویسم و از این تصمیمی هم که گرفتم بسیار راضیم و …

آی کسایی که میاین و این وبلاگو می‌خونین ، چه منو می‌شناسین یا نمی‌شناسین اینو بدونین که من همینیم که می‌نویسم ، این نوشته‌ها مال منه و همش عین عین عینه حقیقته

آی کسایی که میاین و این وبلاگو می‌خونین ، چه منو می‌شناسین یا نمی‌شناسین اینو بدونین که نظرات تک تکتون برام مهمه ، دلم میخواد بدونم بقیه چی فکر می‌کنن در موردم

آی کسایی که میاین و این وبلاگو می‌خونین ، چه منو می‌شناسین یا نمی‌شناسین اینو بدونین که خیلی خوش اومدین

پ.ن: عکس پست اول نشانی از حال و روز منه تو این روزها ، باید کافمو دوباره روبراه کنم ( اون نورایی هم که از پنجره زده تو ، نوره امیده )

پ.ن: و یک تشکر ویژه از وحیدآنلاین که تو راه‌اندازی این وبلاگ خیلی کمکم کرد

بهنام ، ۷ خرداد۱۳۸۸۲

b7-cafe