چند روز پیش صبح که میخواستم برم سرکار ، هرکاری کردم ماشین روشن نشد که نشد. به ناچار با آژانس رفتم. برگشتن گفتم یه کم پیاده روی کنم که اون یه کم شد از سرکار ( ملاصدرا ) تا خونه ( پل گیشا ). همون اولا که راه افتادم برای اینکه حوصلهام سر نره با ورق A4 و یونیبالم هم قسم شدیم که دیدههارو تا خونه ثبت کنیم. نوشتههای زیر همه چیزائیه که تو راه دیدیمو ثبت کردیم:
آفتاب مستقیم تو صورتمه
اوه! اینهمه دختر از کجا سرازیر شدن یهو؟ :)
توی پیادهرو پر شده از لجن
عجب دیوارای بلندی
چقدر این ماشینا بیخودی بوق میزنن ، اه
آخی ، عجب هوای خنکی داره این فضای سبز ( تقاطع چمران و ملاصدرا )
:)))) این گربه مست کرده
ویو برج میلاد از اینجا خاکیه
ااااااااا لامصب شاخه داشت میرفت تو چشمم :(
بازم باد گرم
یه درخت چنار که نصفش از توی محوطه زده بیرون :)
معلوم نیست پیاده رو یا انبار بلوک
غرق فکر شدم …
ورودیه همتم که مثل همیشه شلوغه
از اتوبان رد شدم ( هیجان داره! )
چه حیف ، میخواستم از وسط برم ، اما جا نیست :(
بووووووووی شمااااااااال مییییییییییییاااااااااااددد
و برج میلاد نزدیک و نزدیکتر میشود
نوشته “با احتیاط برانید” زززرررررررشششککک
اوه! عجب گودالی
اینا چرا با ماشین رفتن تو چمن؟
بوووووووی چمن خییییییییس
یکم جلوتر بودم خیس میشدم
پیادهروی با سوت!
خمیازه دهن باز با صدای خیلی بلند در آخرش
اینX3 بیریخته اینجام ول نمیکنه
آقا ببخشید بابائی از کجا میرن؟
ااااااااا رسیدم نزدیک پارک گفتگو :)
افغانها دارن فوتبال میزنن
به آب و هوایخوب نزدیک میشوید!
آآآآآه ، صدای آب با جیکجیک گنجشک
بازم بوی شمال اومد :)
دوراهی ، از چپ میرم
بدمینتون ، اسکوتر ، فوتبال ( گگگگللللللللللل ) ، شوخی ، صدای آب
مگه ۶ بعدازظهرم ورزش میکنن؟ اونم دسته جمعی!
… عشق در کلبه …
French Garden
یه کوچولوی دست به کمر دوستداشتنی :)
آهایدخترا و پسرا جدا بازی کنن یالا
تو پارکم ازون خانوم خوبا داره
داشتم نگاش میکردم ، یه خانومه یه چیزیگفت تو مایههای جوونای این دوره زمونه …
بهبه ، اول زندگیو حرف راجع به سلایق و علایق
هندبال
ماهیهای قرمز گنده :)
ا ، خوردم به در بسته ، خب دور میزنم ناراحتی نداره که :)
جیگولوجیگوجی … خوردنی بود حسابی
اوه لپتاپ
زمین اسکیت و دوپس دوپس
این کوفتهکاریو ببین با اون نیم تنش :)
و اما خلافای پارک ، باباااااااا دااااااااااااااف
و میانسالان
ا؟ نفهمیدم چطوری از پارک دراومدم
پاشنههام یهکم درد گرفته
یه جیگر دیگه با توپش تو راهه پارکه ، فارغ از همهچی
…
و باز خیابان شلوغ
پیوست۱: بعداز مدتها پیادهروی کردم
پیوست۲: من ۶ ساله که این راه و میرمو میام ، یعنی انقدر بیتوجهی؟ چقدر کم دقتم :(
پیوست۳: ندارد
بدون دیدگاه »
هنوز دیدگاهی داده نشده.