بهنام ، ۷ مرداد۱۳۸۸۲

گریه امونم نمی‌ده

هیچ دوستی برام مثل تو نمیشه ، تو برام رفیق بودی ، یه لحظه گفتم خوب بهت رنگ می‌زنم ، اما یادم افتاد

ایشالا هرجای دنیا که هستی خوب و خوش و سلامت باشی

نمی‌تونستم بیام ، اگه میومدم تا تهش باید گریمو تحمل می‌کردی

چه روزای طلایی با هم برنامه ریزی کردیم

یاادته؟

بهار ۸۱ ، اولین شمال ، گناباد ، ذهن شبنم که می‌خواد گریه کنه ، تلفن ، چالوس رشت ، باز من دست رو یکی گذاشتما ،  دعواهایی که تو تلفن بعدی خبری ازش نبود ، الیقو با کچل ،…

غصه دارم یه کوه

حوصله نوشتن ندارم

خدایا به سلامت دارش خواهش می‌کنم

با موضوع خطي ز دلتنگی
۲ دیدگاه

۲ دیدگاه »

  1. سپید
    ۸:۱۸ ب.ظ در تیر ۳م, ۱۳۸۹

    من رفتم فرودگاه ولی اون لحظه آخر و و دست تکون دادن از پشت شیشه رو طاقت نیاوردم

    دلم اندازه ی این ابرا گرفته

    رفت و همه این هفت سال مشترکمون رو با خودش برد

  2. بهنام
    ۹:۵۲ ب.ظ در تیر ۳م, ۱۳۸۹

    درکت میکنم سپید ، من که اصلا نتونستم به اونجاها برسم :(

دیدگاه‌تان را بنویسید:

خوراک RSS برای نظرات این مطلب