خیلیم تنهام
میدونی اعتراف کردن همیشه سخته ، مخصوصا اگه راز دلتو بخوای اعتراف کنی
آره من باید اعتراف کنم که تنهام ، خیلیم تنهام ، تاحالا تو زندگیم اینطور تنهائی رو حس نکرده بودم ، فشار زیادیه ، از همه طرف ، از پارسال شروع شد و ادامه داره همچنان. من دوتا نقطه قوت داشتم تو زندگیم که خیلیم بهشون اتکا داشتم ، مطمئن بودم که هستن ، هروقت از عالم و آدم ببرم اینا هستن ، اما از دست دادمشون ، جفتشونو
یهو به خودم اومدم دیدم منم و منو من ، هیچکس نیست ، وقتی که فشار میاد مجبورم برم تو اون کوچه بشینم و فقط فکر کنم ، مرو کنم گذشتههارو بعدشم ربطشون بدم به آیندهای که هیچ تصوری ازش ندارم با امیدی مثل ناامیدی
باید خودمو بخورم ، جلو همه فیلم بازی کنم ، الکی خوش باشم ، میدونی آخه نمیخوام بقیه مخصوصا خانواده به دلایل کاملا شخصی ناراحتی منو ببیننو تحمل کنن ( چقدرم نمیفهمن! )
آره من تنهام ، خیلیم تنهام ، نه عشقی ، نه رفیقی ، نه دوستی ، نه حتی یه ناشناس که دوکلوم باهاش حرف بزنم. یه زمانی … آه ولش کن ، بخوام بگم همینطوری میاد پشت سرهم
خلاصه تنهائی بد دردیه ، منم به ناچار بهش گرفتار شدم ، نمیدونم باید چه کنم با این موضوع ، فعلا که باهاش کنار اومدم ( با مشقات بسیار ) تا ببینم چیمیشه
پیوست۱: کلمات تو نوشتن یاریم نمیکنن
پیوست۲: یکی دیشب بهم گفت تو دیگه نمیتونی دل به کسی بدی ، منم گفتم هنوز امتحان نکردم
پیوست۳: تا میام یه غلطی بکنم نشانهها از در و دیوار میریزن
پیوست۴: آهنگ تنهای تنها از معین (لینک دانلودش رو ندارم)
پیوست۵: این پستم اونطوری که میخواستم نشد
۱:۴۱ ب.ظ در آبان ۵م, ۱۳۸۸
جانا سخن از زبان ما میگویی
از تنهایی و دلتنگی ، توی اینترنت تایپ کردم : من تنهام
وبلاگ شما رو پیدا کردم
کاشکی الان آنلاین بودید
چه آزاری ست در این لحظه ها بیگانه بودن با شکیبایی
چه آزاری ست تنهایی . . .
۱۱:۴۶ ب.ظ در آبان ۵م, ۱۳۸۸
کین درد مشترک است …
۱۱:۰۴ ب.ظ در آبان ۱۴م, ۱۳۸۸
emshab delam kheyli gerefte vaghty webloge u ro kho0ndam engar khodam bo0dam ke darde del mikardam. akh ke cheghad man tanham!!!!
۱:۴۶ ب.ظ در آبان ۱۶م, ۱۳۸۸
آره نسیم عزیز ، همه با همیم ولی تنهاییم ، همه هستند اما انگار که نیستن ، همه … دیگه عادت شده ، نباشه جاش خالیه …
۵:۳۶ ب.ظ در آذر ۱۶م, ۱۳۸۸
salam manam tanham va az in zendegie kufti khastam tanha duste man violoname va bastanie nescaffe miduni chie bazi vaghta badanam ham ba man gharibast va man be dastam negah mikonam va fekr mikonam male man nistan va man kholase misham tu ye seda vabi badan misham va vaghti ke harf nemizanam kam kam tamum misham manam kheili tanham
۹:۴۸ ق.ظ در آذر ۱۷م, ۱۳۸۸
سمانه جون یادت نره که ویالونتو با دستات میزنی ، همون دستایی که میگی مال تو نیستن ، اگه نبودن که کمکت نمیکردن بزنی :)
۱۲:۵۹ ب.ظ در آذر ۱۷م, ۱۳۸۸
behnam jan ina faghat harfaye ghashangan bazi vaghta vilonam ham ba man laj mikone va baham ra nemiad albate man kheiliam adame afsordei nistam va bazi vaghta vaghan hame chi khube diruz goftam faghat sedam male khodame vali bazi vaghta unam male man nist chon man mikham jigh bezanam va un sakete oooooooooooooo cheghad por harfi kardam bye bye
۸:۵۷ ق.ظ در آذر ۱۸م, ۱۳۸۸
به خودت اعتماد کن ، راهش همینه ، سمانه جون این یه تجربه شخصیه ، منم همین کارو کردم و حالا بی اغراق میگم خیلی بهترم ، توام امتحان کن ، مطمئنم جواب میده
۲:۵۰ ق.ظ در آذر ۲۸م, ۱۳۸۸
bazi vaghta ba khodam migam khoda be che haghi ma ro endakht tu in in donya
chera khodemoon nabayad entekhab konim
badesham ba in vaz tanhaye tanha
na hamdami na kasi ke darket kone
chera donya in torie?
kash haghe entekhab dashtim
۹:۰۸ ق.ظ در آذر ۲۸م, ۱۳۸۸
به نظرت حالا که نداریم باید چه کنیم؟ یا اگه داشتی چه میکردی؟
۱۲:۳۳ ب.ظ در فروردین ۷م, ۱۳۸۹
منم خیلی تنهام.
اطرافم شلوغه ولی تنهام و احساس تنهایی میکنم.
آدم احتیاج داره یکی رو روی زمین داشته باشه که درکش کنه و من اون یه نفرو ندارم.
۷:۳۸ ب.ظ در فروردین ۷م, ۱۳۸۹
درکت میکنم هدیه عزیز
و فقط امیده که آدمهارو تو این لحظات میبره جلو
امید به روزای بهتر
فقط کاری نکن که بعدا پشیمون بشی
و ایضا به هیچ عنوان هم از کسی تقاضای محبت نکن
بذار خودش بیاد
ایشالا هم که میاد زود :)
۴:۰۷ ب.ظ در شهریور ۹م, ۱۳۸۹
من نه خانواده دارم. نه دوست و نه هیچ کس دیگه .تنهام ولی نیازی به هیچ کس ندارم همیشه میگم گور پدر همه چیز و همه کس اینطوری بهتره فقط خودتو عشقست
۱۰:۰۹ ق.ظ در شهریور ۲۸م, ۱۳۸۹
نمیشه متاسفانه ، باید ارتباط داشت ، باید
۶:۲۶ ب.ظ در شهریور ۳۱م, ۱۳۸۹
منم وقتی منم تنهام رو سرچ کردم این صفخه رو پیدا کردم
آخی همه عین همن
من به آمار زمین شک دترم
اگر این سطح پر از آدم خاست پس چرا این همه آدم تنهاست!!!!!!!!!!!!!!!
۶:۳۰ ب.ظ در شهریور ۳۱م, ۱۳۸۹
من چقد غلط املایی دارم
آه ه ه ه
اینم از تنهاییه!!!!!!!!!!!!!!!
:)
۴:۱۹ ب.ظ در مهر ۱م, ۱۳۸۹
منم نفهمیدم والا :)
۴:۱۹ ب.ظ در مهر ۱م, ۱۳۸۹
:)))
۱:۴۰ ب.ظ در مهر ۳م, ۱۳۸۹
چی شو؟
من به آمار زمین شک دارم اگر این سطح پر از آدم هاست پس چرا این همه آدم تنهاست
این یه شعر بود
همین
۱۰:۳۱ ق.ظ در مهر ۴م, ۱۳۸۹
آره میدونم ، منم با شاعر هم عقیدم ، خندههه مال غلط املائیایی بود که گفتی :)
۱:۳۵ ب.ظ در مهر ۷م, ۱۳۸۹
:)
۱۱:۴۹ ب.ظ در آبان ۱۸م, ۱۳۸۹
خدای من خیلی جالبه کلا منو حالمو توصیف کرده بودی خصوصا اون تیکه که گفتی الکی خوشی تا بقیه نفهمن چقد تنهایی احساس غربت میکنم
۸:۳۷ ب.ظ در آذر ۲م, ۱۳۸۹
به قول شاعر:
هی بازیگر گریه نکن
ما هممون مثل همیم
صُبا که از خواب پا میشیم
نقاب به صورت میزنیم
…
آره آزیتا جان ، مثل همیم ، هممون
۱۲:۲۰ ق.ظ در آذر ۲۷م, ۱۳۸۹
man tanha nistam chon khoda bahame ama vaghean beyne zaminia hichkaso nadaram delam gerefte.
۱۱:۳۰ ب.ظ در آذر ۲۸م, ۱۳۸۹
هممون یهجورایی مثل همیم دریا جان
۶:۴۶ ب.ظ در دی ۴م, ۱۳۸۹
منم تنهام … اما در آخر به این رسیدم که تنهایی خوبه… تنهای رو دوست دارم.خوبی تنهایی اینه که نه دلت رو میشکنه ، نه بی وفایی میکنه ، و نه از پشت خنجر میخوری.
دوستون دارم همتونو
——————————————————–
سالها به امید خط پایان بر خط استوایی تنهایی ام دویدم به انتهای هستی ام رسیده ام ولی به انتهایی آن هرگز…
۹:۵۲ ق.ظ در دی ۵م, ۱۳۸۹
هوووممممم شاید
۱۰:۱۳ ب.ظ در بهمن ۲۸م, ۱۳۸۹
همیشه به خاطر دوستایی که تنهایی منو پر می کردن احساس خوبی داشتم.ولی تازگی ها فهمیدم بین همه آدمایی که فکر می کردم با من هستن تنهام.هیچ کس با من هم فکر نیست،هیچکدوم درکم نمیکنن،کسی نیست به حرفام گوش بده،…در صورتی که همشون هر وقت ناراحتن اولین کسی که سراغش میان منم!فهمیدم که باید دوستشون داشته باشم بدون انتظار همراهیشون تو دلتنگ هام.دارم سعی می کنم با تنهایی کنار بیام ولی بعضی وقتام فکر می کنم یه روزی یه جایی یه کسی یه جوری پیدا میشه که منم دیگه تنها نباشم…..
۵:۰۶ ب.ظ در بهمن ۳۰م, ۱۳۸۹
خوش اومدی به کافه من نسیم عزیز
اسمت منو یاد خاطراتم میندازه …
کلا از انتظار متنفرم ، چه انتظار از دیگران ، چه انتظار برای رسیدن به چیزی ، حتی انتظار برای خوردن! از همش متنفرم ، برا همین سعی میکنم کمتر بهش بها بدم
هیچ الزامی نداری که کسیو دوست داشته باشی ، بعضی چیزا بعد از یه مدت میشه وظیفه ، که اگه اونطوری بشه واویلاست ، برا همین دوست داشته باش که کسیرو دوست داشته باشی ، نه از رو باید
منم مثل توام ، یه روزی یه جایی ، یه کسی … اسمش میشه امید ، ولی فکر کنم الکی باشه ;)
۱۰:۲۷ ب.ظ در بهمن ۳۰م, ۱۳۸۹
برای اولین بار از اسمم خوشم نیومد.مطالب قبلیتو نخونده بودم.وگرنه اسممو نمینوشتم! دوست ندارم موجب یادآوری خاطرات تلخ کسی بشم،ببخشید.آشنایی با تو اتفاقی بود درست زمانی که به شنیدن یه حرفایی نیاز داشتم اینجا رو پیدا کردم.امیدوارم اون چیزی رو که می خوام پیدا کنم.
۱۲:۴۷ ق.ظ در اسفند ۳م, ۱۳۸۹
ای بابا چرا؟ اون خاطرات اتفاقا خیلیم شیرینه برام :) با اسمت کلی خاطرات خووب یادم اومد
مطمئنا پیدا میکنی :)
۱۰:۱۳ ب.ظ در اسفند ۲۴م, ۱۳۸۹
سلام بچه ها
نمی دونم کی هستین و کجایین من چند روزه دارم می ترکم از غصه هیشکی حاضر نیست به حرفام گوش کنه من خیلی آدم فعالی هستم خیلی معروفم توی جامعه خودم یه مدیر ارشد توی اون جامعه هستم اسم جامعمو نمی گم چون شاید یکی منو بشناسه این همه اسم وعنوان همیشه باعث می شه نتونی مثل بقیه گریه کنی داد بزنی ادا در بیاری یا هر چیز دیگه ای من همیشه دنبال یکی می گشتم که تو خلوت خودم بتونم خودمو جلوش بشکنم نه اینکه کوچیک بشما فقط بتونم به بعد احساسی زندگیم هم بها بدم. دور من خیلی شلوغه صدها دوست دارم همیشه تو جامعه و محیط کارم خیلی شاد و پر انرژی نشون می دم اما از درون خیلی داغونو تنهام. امشب دیگه دلم خیلی گرفته بود سرچ کردم اومدم اینجا حرفای همه رو خوندم فقط تونستم گریه کنم ازتون ممنونم خیلی وقت بود این کارو نکرده بودم اما منم آدمم به خدا بعضی وقتا دلم می خواد گریه کنم حیف که هیچوقت شونه ای نبوده که وقت گریه سرمو روش بذارم!
۹:۳۶ ق.ظ در فروردین ۱م, ۱۳۹۰
خودت باش دوست عزیز ، فقط همین
اینطوریه که همهچیز درست میشه :)
۱۰:۵۹ ب.ظ در فروردین ۷م, ۱۳۹۰
man dige kam avordam
tasmimamo gereftam
hamin roza khodamo az in hame dardo ghamo tanhaee rahat mikonam
khobe ke haddeaghal fahmidam to in tanhaee man tanha nistam!
vali khaste shodam,
۱۱:۰۵ ب.ظ در فروردین ۷م, ۱۳۹۰
دردی دوا نمیشه شایان جان
نباید فرار کرد
باید وایساد
باید رو کم کنی بذاری
هممون باید همین کارو بکنیم
همیشه راحت ترین راه بهترین راه نیست
مبارزه کن :)