بهنام ، ۱۷ مرداد۱۳۸۹۴

اون شبی که رفتی اینو گذاشته بودم رو تکرار یه ضرب گوش کردم تا وقتی که نفهمیدم کی خوابم برد

اون شب کذایی و استرس‌های بعدش تا شنیدن اولین خبر از سلامتیت این آهنگ جزئی از آرام‌بخش ها بود

اما حالا که گوشش می‌کنم حال اون موقع با رضایت و خاطرجمعی الان میکس میشه و یه احساس فوق‌العاده بهم میده

میدونم رهسپار دنیایی هستی که با تمام خوبی‌ها و بدی‌هاش حداقل اونطرفش امید رو میبینی

امیدوارم هرجا که زندگی جدید رو پایه‌گذاری میکنی … کلمات جوابگو نیستند

حالا این آهنگ تقدیم به تو

جای “رفیق” اسم خودتو بذار ببین قافیشم جوره

ایناروهم پیوند میزنم به همون خاطرات قدیمی …

طاقت بیار میشه شنید, خندیدن دلخواه رو
تو زنده می مونی رفیق, طاقت بیار این راه رو
طوفانو پشت سر بذار, اون سمت ما آبادیه
این زمزمه تو گوشمه, فردا پر از آزادیه

طاقت بیار رفیق, دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق, خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق, ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق, داریم می رسیم

دنیا اگه تاریک شد, دستای فانوسو بگیر
با من بیا با من بیا, چیزی نمونده از مسیر
سرما و سوز برف رو, آهسته پشت سر بذار
امروز وقت خواب نیست, ما با همیم طاقت بیار

طاقت بیار رفیق, دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق, خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق, ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق, داریم می رسیم

طاقت بیار رفیق … رفیق … رفیق …
طاقت بیار رفیق … رفیق … رفیق …

رفیق … رفیق … رفیق … رفیق …

با موضوع خطي ز دلتنگی
۴ دیدگاه

۴ دیدگاه »

  1. ناشناس
    ۱۰:۵۸ ق.ظ در شهریور ۲۵م, ۱۳۸۹

    خوندم … باریدم
    شاید همزاد پنداری بود
    شاید دردی مشترک که هرگز فریاد نشد
    شاید …..
    نمیدونم …. فقط باریدم ….. مثل همون شب تا صبح

  2. بهنام
    ۱۰:۱۲ ق.ظ در شهریور ۲۸م, ۱۳۸۹

    دور زدم تو خاطرات ، باریدم ، اما لبخند حاکی از رضایت تسکین همه دردها و جداییا بود …

  3. النا
    ۱۰:۵۰ ب.ظ در مهر ۱۳م, ۱۳۸۹

    سلام بهنام
    چطور می شه این خاطرات رو فراموش کرد ؟؟ اصلا می شه فراموش کرد . تا اخر عمر می خوان با ادم باشن و دست از سر ادم بر ندارن . خاطرات من چیزی جز ،ترس از دروغ شنیدن برام نداره..و این که همه می خوان دروغ بگن بهم
    ای کاش میشد فراموش کرد . یا لا اقل کم رنگ شن… یا مثل یه تجربه باهاشون رفتار کرد ..
    سخته خیلی سخته منم اشکم داره میاد باز خدا رو شکر که لبخندت حاکی از رضایت تسکین همه دردها و جداییا بود … لبخنده من حاکی از اینه که چه شنوده خوبی واسه یه مشت دروغ بودم البته اینم بگم اگه اشتباه نکنم لبخندت از ساعتها گریه کردن دردناک تره

  4. بهنام
    ۱۰:۴۷ ق.ظ در مهر ۱۴م, ۱۳۸۹

    میدونی تمام اینا تا وقتی که برات اهمیت دارن اثر دارن ، وقتی که از اهمیت می‌افتن دیگه رنگ و بویی ندارن
    وقتیم از اهمیت می‌افتن که خود آدم بخواد ، مایه خواستن هم فقط یه تصمیمه ، سخته ولی حداقل آدمو از بلاتکلیفی در می‌آره
    تصمیم بگیر :)

دیدگاه‌تان را بنویسید:

خوراک RSS برای نظرات این مطلب