<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>كافه بی‌سِون &#187; تو</title>
	<atom:link href="http://behnaam.com/category/%d8%aa%d9%88/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://behnaam.com</link>
	<description>مینویسم تا یادم بماند</description>
	<lastBuildDate>Sun, 20 Mar 2011 21:58:53 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>دوباره سیاوش دوباره تو</title>
		<link>http://behnaam.com/1389/10/05/again/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1389/10/05/again/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 26 Dec 2010 19:26:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[تو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=191</guid>
		<description><![CDATA[&#8230;
چشای مونده به راهُ
شب تنهایی ماهُ
یه دل بی سرپناهُ
من و خونه
ساعتای غرق خوابُ
منِ بی تو خرابُ
یادت هرگز نمی‌مونه یادت هرگز نمی‌مونه
نمی‌مونه نمی‌مونه &#8230;
سیاوش قمیشی &#8211; یادگاری
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;</p>
<p>چشای مونده به راهُ</p>
<p>شب تنهایی ماهُ</p>
<p>یه دل بی سرپناهُ</p>
<p>من و خونه</p>
<p>ساعتای غرق خوابُ</p>
<p><strong>منِ بی تو خرابُ</strong></p>
<p>یادت هرگز نمی‌مونه یادت هرگز نمی‌مونه</p>
<p>نمی‌مونه نمی‌مونه &#8230;</p>
<p>سیاوش قمیشی &#8211; یادگاری</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1389/10/05/again/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>و دوباره دیدمت</title>
		<link>http://behnaam.com/1388/07/22/didaredobareh/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1388/07/22/didaredobareh/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 18:53:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[تو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=124</guid>
		<description><![CDATA[بالاخره دوباره دیدمت ، بعد از یک سال و خورده‌ای
از دیروز حست بدجوری تو من دور می‌زد ، یه حس خیلی خیلی قوی ، و این حس برای دومین بار اینطوری اومده بود سراغم و &#8230;
از کلاس اومدم خونه ، پسته خوردم ، داشتم تو اینترنت می‌چرخیدم که موبایلم زنگ خورد ، وقتی شماررو دیدم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بالاخره دوباره دیدمت ، بعد از یک سال و خورده‌ای</p>
<p>از دیروز حست بدجوری تو من دور می‌زد ، یه حس خیلی خیلی قوی ، و این حس برای دومین بار اینطوری اومده بود سراغم و &#8230;</p>
<p>از کلاس اومدم خونه ، پسته خوردم ، داشتم تو اینترنت می‌چرخیدم که موبایلم زنگ خورد ، وقتی شماررو دیدم نمی‌دونم چرا هی نمی‌فهمیدم کیه ، یهو فهمیدم ، و جمله معروف در ناامیدی بسی امید است &#8230;</p>
<p>سلام چطوری و اینا ، میای بیرون؟ آره میام و &#8230; لباسایی که برا همین روز خریده بودمو پوشیدم ، عطری که کادو تولد برام خریده بودی و همیشه تو لحظه‌های خاص می‌زدم (و فقطم برای تو می‌زدم) رو زدم و اومدم بیرون</p>
<p>چمران شمال ، ملاصدرا ، شیراز شمالی و زیییییییییییییییییییییینگ ، کجایی؟ پشتت ، ‌ا؟ من بیام یا تو میای؟ من میام ، اوکی بیا</p>
<p>اومدی و نشستی ، دیدمت ، جسمی مثل همیشه بودی ، خوشگل تر شایدم ، یا بزرگتر ، یا حتی خانوم‌تر ( شایدم ترکیب سه‌تاش ) ، اما روحی &#8230; البته خیلی خیلی بهتر از قبل ، اما هنوز خراب</p>
<p>احساسی که داشتم رو نمی‌شناختم ،‌ تا حالا نداشتمش ، راستشو بخای دوسشم نداشتم</p>
<p>و رفتیم تا ته کوچه و پارک کردمو رفتیم دونات</p>
<p>من دونات شکلاتی و تو قهوه ترک</p>
<p>حرف زدیم از در و دیوار و پارسال و &#8230; و من تمام سعیمو کردمم که بهت امید بدم ، از اون حس درت بیارم ، احساس کردم یکی دوبار بغض کردی ( کردی واقعا؟) اما خوردیش ، و من بازم تلاشمو کردم ( فکر می‌کنم یه مقداریم موثر بود ،‌ها؟)</p>
<p>درونم غوغا بود و برونم خنده ، کسی رو میدیدم که یه عمری عاشقش بودم ، اما از پارسال تا امسال همه‌چی عوض شده بود ، تو روبروم نشسته بودی و من &#8230;</p>
<p>الان آرومم ، دارم فکر می‌کنم ،‌ اما فکرم متمرکز نیست ، یه کوه فکر درهم از همه چیز و همه جا ، یه حسیم دارم که بازم نمی‌دونم چیه ، درواقع نمیشناسمش و پیش رو دنیایی که نمی‌دونم چه خواهد شد</p>
<p>پیوست۱: و من همچنان به تو توکل خواهم کرد</p>
<p>پیوست۲: تمام دست و بالم بوی اون عطر مخصوص رو می‌ده (ایضا یه احساساییو توم زنده می‌کنه)</p>
<p>پیوست۳: نسبت به کل ماجرا احساس بدی ندارم</p>
<p>پیوست۴: آهنگ Real Love از Massari</p>
<p>پیوست۵: کلمات اصلا تو نوشتن یاریم نمی‌کنن</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1388/07/22/didaredobareh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

