<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>كافه بی‌سِون &#187; روزانه</title>
	<atom:link href="http://behnaam.com/category/daily/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://behnaam.com</link>
	<description>مینویسم تا یادم بماند</description>
	<lastBuildDate>Sun, 20 Mar 2011 21:58:53 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>روزانه (۱)</title>
		<link>http://behnaam.com/1389/09/06/daily1/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1389/09/06/daily1/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Nov 2010 10:52:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=185</guid>
		<description><![CDATA[آره لعنت به من ، لعنت به من
یادت رفت؟ یادت رفت اونهمه دردی که کشیدی؟ اون لحظاتی که شکستی؟ اون احساسهای مزخرف؟
باید حتما دوباره سرت بیاد تا یادت بیاد؟
لطفا حداقل به عهد و پیمانهایی که با خودت بستی پایدار باش
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آره لعنت به من ، لعنت به من</p>
<p>یادت رفت؟ یادت رفت اونهمه دردی که کشیدی؟ اون لحظاتی که شکستی؟ اون احساسهای مزخرف؟</p>
<p>باید حتما دوباره سرت بیاد تا یادت بیاد؟</p>
<p>لطفا حداقل به عهد و پیمانهایی که با خودت بستی پایدار باش</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1389/09/06/daily1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تصمیمی که هیچ‌وقت دوست نداشتم</title>
		<link>http://behnaam.com/1388/05/19/decid/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1388/05/19/decid/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 10 Aug 2009 04:53:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=104</guid>
		<description><![CDATA[دوست نداشتم بگیرم و دوست نداشتم اصلا بهش فکر کنم ، دوست نداشتم که پیش بیاد و اصلا چرا؟
کسی می‌تونه به من بگه چی‌میشه که پنج سال با تمام وجودت به یکی عشق بورزی اونوقت یهو بفهمی دوستت نداره ، زنگ بزنی از خودش بپرسی بهت بگه دوست که نداره هیچ ، تو وجودش هیچ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوست نداشتم بگیرم و دوست نداشتم اصلا بهش فکر کنم ، دوست نداشتم که پیش بیاد و اصلا چرا؟</p>
<p>کسی می‌تونه به من بگه چی‌میشه که پنج سال با تمام وجودت به یکی عشق بورزی اونوقت یهو بفهمی دوستت نداره ، زنگ بزنی از خودش بپرسی بهت بگه دوست که نداره هیچ ، تو وجودش هیچ احساسیم بهت نداره</p>
<p>خوب مگه من آدم مستقیم تو تو این رابطه نبوم؟ چرا باید از بقیه بشنوم؟ چرا رک و راست خودت نیومدی بهم بگی؟ مگه چیزایی که تا قبلش گفته بودی &#8230; فکر کن ، نه فکر کن؟</p>
<p>نمی‌دونم  چه کردم که اینطوری فرار کردی</p>
<p>متاسفانه حسی که اصلا دوسش نداشتم و هیچ وقت دلم نمی‌خواست برام شاخ و شونه بکشه تو زندگی ، حالا اومده ، بدجوریم داره برام شاخ و شونه میکشه ، از ته دل داره بهم می‌خنده ، با دستم اشاره می‌کنه می‌گه خاک تو سرت بدبخت</p>
<p>این حسه خیلی حس بدیه ، از اون حسه که گفتم بدتر ، با یه حمله فوق سریع شروع می‌شه ، تمام بدنم می‌لرزه ، یخ می‌کنم به طرز غیر قابل باور ، کم کم قدرت پاهام از بین میره و دیگه نمی‌تونم وایسم ، یه چیزی تو سرم می‌خواد منفجر بشه ، تپش قلبم که مدتهاست با ما رفیق شده ، و اینطوریه که پناه می‌برم به قرص اعصاب و بعدشم خواب &#8230;</p>
<p>دیگه خرده‌هاشم از بین رفت ، فقط به قول خودت نمی‌دونم اون یه موی آخرش چرا پاره نمیشه ، و من منتظرم ببینم که حکمت اون یه مو چیه</p>
<p>می‌دونم که دیگه هیچ وقت و تحت هیچ عنوانی نمی‌خوام هیچی تکرار بشه ، اگرم بخوام دیگه ابزارشو ندارم و &#8230;  دورانی از زندگی که انقدر خوب بود که نفهمیدم چطوری پنج سال شد ، مگه قراره خیلی چیزا چند بار تو زندگی آدم اتفاق بیافته؟؟؟؟؟؟؟؟</p>
<p>پیوست۱: حالم اصلا خوب نیست ، نه روحی نه جسمی</p>
<p>پیوست۲: خدا ایشالا عمر با عزت بده به اونی که قرصهای اعصاب رو اختراع کرد</p>
<p>پیوست۳: خدا می‌بینی منو؟ حالمم می‌بینی؟</p>
<p>پیوست۴: زنگ نمی‌زنم</p>
<p>پیوست۵: از این قضیه یک سال گذشته و من همچنان درگیرم</p>
<p>پیوست۶: امیدوارم کلمات برای نوشتن اون پستهای مخصوص یاریم کنن</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1388/05/19/decid/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لعنت به این روزا</title>
		<link>http://behnaam.com/1388/05/06/lanat/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1388/05/06/lanat/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Jul 2009 04:58:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=51</guid>
		<description><![CDATA[از خونه را افتادم ، با اون حال مزخرف ، ساعت ۸:۳۰ صبح بود ، نه حسی تو وجودم بود ، با یه اعصاب آشفته و خراب که از دیشب پدرمو در آورده ، نوای Xtina و &#8230; خدا چرا من اینطوری شدم؟ داشتم می‌پوکیدم ، الانم دست کمی ندارم ، فکر کنم اثر قرصاست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از خونه را افتادم ، با اون حال مزخرف ، ساعت ۸:۳۰ صبح بود ، نه حسی تو وجودم بود ، با یه اعصاب آشفته و خراب که از دیشب پدرمو در آورده ، نوای Xtina و &#8230; خدا چرا من اینطوری شدم؟ داشتم می‌پوکیدم ، الانم دست کمی ندارم ، فکر کنم اثر قرصاست که دارم ریلکس می‌شم</p>
<p>گرمه در حد تیم ملی ، کاش خونه بودم می‌رفتم زیر دوش تا همه این اعصاب خرابیارو بریزم دور</p>
<p>نمی‌دونم چی می‌خواد بشه ، غصه دارم از ته دل ، دست و دلم به کاری نمی‌ره</p>
<p>می‌دونی یعنی چی وقتی برای آیندت برنامه می‌چینی و بعدش می‌بینی جبر زمونه داره دونه دونشو ازت می‌گیره و یهوئیم می‌بینی سنت رفته بالا و تو اون کارائی که می‌خواستی نکردی و الانم که دیگه جاش نیست و موقعیتش نیست و &#8230; خودمم نمی‌دونم یعنی چی ، اما دردشو دارم ، بدجورم دارم</p>
<p>پیوست۱: خدایا به هممون صبر بده از نوع ایوبیش</p>
<p>پیوست۲: می‌جنگم</p>
<p>پیوست۳: زودتر تموم شه دیگه</p>
<p>پیوست۴: ساعت ۹:۳۰ صبح ، خداروشکر بهترم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1388/05/06/lanat/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مشاهدات اجباری</title>
		<link>http://behnaam.com/1388/04/30/forcedview/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1388/04/30/forcedview/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Jul 2009 11:43:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=47</guid>
		<description><![CDATA[چند روز پیش صبح که می‌خواستم برم سرکار ، هرکاری کردم ماشین روشن نشد که نشد. به ناچار با آژانس رفتم. برگشتن گفتم یه کم پیاده روی کنم که اون یه کم شد از سرکار ( ملاصدرا ) تا خونه ( پل گیشا ). همون اولا که راه افتادم برای اینکه حوصله‌ام سر نره با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند روز پیش صبح که می‌خواستم برم سرکار ، هرکاری کردم ماشین روشن نشد که نشد. به ناچار با آژانس رفتم. برگشتن گفتم یه کم پیاده روی کنم که اون یه کم شد از سرکار ( ملاصدرا ) تا خونه ( پل گیشا ). همون اولا که راه افتادم برای اینکه حوصله‌ام سر نره با ورق A4 و یونیبالم هم قسم شدیم که دیده‌هارو تا خونه ثبت کنیم. نوشته‌های زیر همه چیزائیه که تو راه دیدیمو ثبت کردیم:</p>
<p>آفتاب مستقیم تو صورتمه</p>
<p>اوه! اینهمه دختر از کجا سرازیر شدن یهو؟ :)</p>
<p>توی پیاده‌رو پر شده از لجن</p>
<p>عجب دیوارای بلندی</p>
<p>چقدر این ماشینا بیخودی بوق می‌زنن ، اه</p>
<p>آخی ، عجب هوای خنکی داره این فضای سبز ( تقاطع چمران و ملاصدرا )</p>
<p>:)))) این گربه مست کرده</p>
<p>ویو برج میلاد از اینجا خاکیه</p>
<p>ااااااااا لامصب شاخه داشت می‌رفت تو چشمم :(</p>
<p>بازم باد گرم</p>
<p>یه درخت چنار که نصفش از توی محوطه زده بیرون :)</p>
<p>معلوم نیست پیاده رو یا انبار بلوک</p>
<p>غرق فکر شدم &#8230;</p>
<p>ورودیه همتم که مثل همیشه شلوغه</p>
<p>از اتوبان رد شدم ( هیجان داره! )</p>
<p>چه حیف ، می‌خواستم از وسط برم ، اما جا نیست :(</p>
<p>بووووووووی شمااااااااال مییییییییییییاااااااااااددد</p>
<p>و برج میلاد نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود</p>
<p>نوشته &#8220;با احتیاط برانید&#8221; زززرررررررشششککک</p>
<p>اوه! عجب گودالی</p>
<p>اینا چرا با ماشین رفتن تو چمن؟</p>
<p>بوووووووی چمن خییییییییس</p>
<p>یکم جلوتر بودم خیس می‌شدم</p>
<p>پیاده‌روی با سوت!</p>
<p>خمیازه دهن باز با صدای خیلی بلند در آخرش</p>
<p>اینX3 بی‌ریخته اینجام ول نمی‌کنه</p>
<p>آقا ببخشید بابائی از کجا میرن؟</p>
<p>ااااااااا رسیدم نزدیک پارک گفتگو :)</p>
<p>افغانها دارن فوتبال می‌زنن</p>
<p>به آب و هوای‌خوب نزدیک می‌شوید!</p>
<p>آآآآآه ، صدای آب با جیک‌جیک گنجشک</p>
<p>بازم بوی شمال اومد :)</p>
<p>دوراهی ، از چپ می‌رم</p>
<p>بدمینتون ، اسکوتر ، فوتبال ( گگگگللللللللللل ) ،‌ شوخی ، صدای آب</p>
<p>مگه ۶ بعدازظهرم ورزش میکنن؟ اونم دسته جمعی!</p>
<p>&#8230; عشق در کلبه &#8230;</p>
<p>French Garden</p>
<p>یه کوچولوی دست به کمر دوست‌داشتنی :)</p>
<p>آهای‌دخترا و پسرا جدا بازی‌ کنن یالا</p>
<p>تو پارکم ازون خانوم خوبا داره</p>
<p>داشتم نگاش می‌کردم ، یه خانومه یه چیزی‌گفت تو مایه‌های‌ جوونای این دوره زمونه &#8230;</p>
<p>به‌به ، اول زندگیو حرف راجع به سلایق و علایق</p>
<p>هندبال</p>
<p>ماهیهای قرمز گنده :)</p>
<p>ا ، خوردم به در بسته ، خب دور می‌زنم ناراحتی نداره که :)</p>
<p>جیگولوجی‌گوجی &#8230; خوردنی بود حسابی</p>
<p>اوه لپ‌تاپ</p>
<p>زمین اسکیت و دوپس دوپس</p>
<p>این کوفته‌کاریو ببین با اون نیم تنش :)</p>
<p>و اما خلافای پارک ، باباااااااا دااااااااااااااف</p>
<p>و میانسالان</p>
<p>ا؟ نفهمیدم چطوری از پارک دراومدم</p>
<p>پاشنه‌هام یه‌کم درد گرفته</p>
<p>یه جیگر دیگه با توپش تو راهه پارکه ، فارغ از همه‌چی</p>
<p>&#8230;</p>
<p>و باز خیابان شلوغ</p>
<p>پیوست۱: بعداز مدتها پیاده‌روی‌ کردم</p>
<p>پیوست۲: من ۶ ساله که این راه و می‌رمو میام ، یعنی انقدر بی‌توجهی؟ چقدر کم دقتم :(</p>
<p>پیوست۳: ندارد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1388/04/30/forcedview/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

