بهنام ، ۱۷ مرداد۱۳۸۹۰

اون شبی که رفتی اینو گذاشته بودم رو تکرار یه ضرب گوش کردم تا وقتی که نفهمیدم کی خوابم برد

اون شب کذایی و استرس‌های بعدش تا شنیدن اولین خبر از سلامتیت این آهنگ جزئی از آرام‌بخش ها بود

اما حالا که گوشش می‌کنم حال اون موقع با رضایت و خاطرجمعی الان میکس میشه و یه احساس فوق‌العاده بهم میده

میدونم رهسپار دنیایی هستی که با تمام خوبی‌ها و بدی‌هاش حداقل اونطرفش امید رو میبینی

امیدوارم هرجا که زندگی جدید رو پایه‌گذاری میکنی … کلمات جوابگو نیستند

حالا این آهنگ تقدیم به تو

جای “رفیق” اسم خودتو بذار ببین قافیشم جوره

ایناروهم پیوند میزنم به همون خاطرات قدیمی …

طاقت بیار میشه شنید, خندیدن دلخواه رو
تو زنده می مونی رفیق, طاقت بیار این راه رو
طوفانو پشت سر بذار, اون سمت ما آبادیه
این زمزمه تو گوشمه, فردا پر از آزادیه

طاقت بیار رفیق, دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق, خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق, ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق, داریم می رسیم

دنیا اگه تاریک شد, دستای فانوسو بگیر
با من بیا با من بیا, چیزی نمونده از مسیر
سرما و سوز برف رو, آهسته پشت سر بذار
امروز وقت خواب نیست, ما با همیم طاقت بیار

طاقت بیار رفیق, دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق, خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق, ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق, داریم می رسیم

طاقت بیار رفیق … رفیق … رفیق …
طاقت بیار رفیق … رفیق … رفیق …

رفیق … رفیق … رفیق … رفیق …

بهنام ، ۱۱ تیر۱۳۸۹۰

خیلی وقته که میخوام بنویسم ، از دردام ، غصه‌هام ، استرسام و … اما هردفعه یه چیزی مانع میشه ، یه دلشوره خاص

من دلم برای خودم تنگ شده ، خیلیم تنگ شده ، من اصلا اینی نیستم که الانم ، هیچ وقت دورنمای ذهنم تصور یه همچین چیزی رو نمی‌کرد که الان توشم ، کلا تصوراتم چیز دیگه‌ای بود

نمیدونم چطور گذشت ، یه دفعه به خودم اومدم دیدم اوووووووووووه کجام و دارم چه می‌کنم ، پس آرزوهام کو؟ رویاهام چی شدن؟ من تو این سن و اینجوری؟ باورم نمیشه :(

تمام این کارایی که دارم میکنم و موقعیتی که توش هستم مال الان نیست ؛ اینا حداقل برای ۵ سال پیشه ، اونموقع باید این کارارو می‌کردم نه الان ، ولی نکردم و از دست دادم ، حالا باید دوبله بدوام تا شاید برسم

من دلم برای خودم تنگ شده ، آره ، خیلیم تنگ شده ، نمیدونم کجام ، کجا جا موندم ، چی منو نگه داشت ، کجا نگه داشت ، کجاست اون آدمی که محکم بود ، میخندید ، استرس نداشت ، برای همه ستون بود ، دوست داشت دوست داشته بشه ، عاشق بود ، نترس بود ، به خودش اعتماد داشت و …

بارها و بارها به خودم گفتم از اول ، از نو میسازم ، دوباره شروع میکنم ، اما چی شد؟ وقتی هدف و انگیزه نباشه هیچی به سرانجام نمیرسه ، هیچی

من نمیدونم الان دقیقا باید چکار کنم؟ فقط میدونم باید یه کاری بکنم ، باید هدف بسازم ، انگیزه درست کنم ، باید ساده بگیرم ، باید …

بسیار فکر باید کرد …

پیوست۱: خداروشکر

پیوست۲: برنامه‌ریزی فراموش نشه

پیوست۳: محکم باش

پیوست۴: و من همچنان به تو توکل خواهم کرد

آهنگ: داریوش – دنیای این روزای من

بهنام ، ۲۲ فروردین۱۳۸۹۰

روزای سختیه نه ؟

باز میگم نه ، مثل روزای دیگست

تو سرم چیزایی هست

باز میگم نه ، مثل چیزای دیگست

با خودم حرف میزنم

از خودم ، از تو ، از زندگی

شعرامو خط میزنم ، از رو بی حوصلگی

پیوست: مسعود فردمنش … حکایت نهم

بهنام ، ۱۰ فروردین۱۳۸۹۰

خدایا منو نجات بده

بهنام ، ۲۹ اسفند۱۳۸۸۰

سال داره نو میشه و جای بعضی چیزا به شدت خالیه

برای دومین سال پیاپی جای عشق در زندگی من خالیست …

برای اولین سال جای کافه و صاحب کافه بهار۸۱

جای دلخوشی‌های شب عید

خریدن مجله‌های نوروزی از دکه

قدم زدن بین فروشنده‌های دوره‌گرد نوروزی

قرار شب آخر سال با نوید

شبکه علیرضا امیرقاسمی (تپش/طپش)

و حتی سریالهای مهران مدیری

امید تنها چیزیه که منو به سال جدید رهنمون میکنه

پیوست۱: حول حالنا الی احسن الحال

پیوست۲: نزدیک سال تحویل و من هنوز کارای اساسیم مونده :))

پیوست۳: حول حالنا الی احسن الحال

پیوست۴: حول حالنا الی احسن الحال

پی‌نوشت: نوید تو دقایق آخر اومد ، امیرقاسمی هم :) بسی خوشنود شدیم