<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>كافه بی‌سِون &#187; باید مرداد‌نوشتم</title>
	<atom:link href="http://behnaam.com/category/must-be/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://behnaam.com</link>
	<description>مینویسم تا یادم بماند</description>
	<lastBuildDate>Sun, 20 Mar 2011 21:58:53 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>۹۰</title>
		<link>http://behnaam.com/1390/01/01/90/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1390/01/01/90/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Mar 2011 21:58:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[باید می‌نوشتم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=208</guid>
		<description><![CDATA[آخرین لحظات سال ۸۹
آخرین لحظات دهه ۸۰
&#8230;
کلی فکر تو سرم داره میگذره
کلی فکر دارم برای سال جدید ، دهه جدید
&#8230;
حس خوبی دارم
&#8230;
وطنم ، ایرانم ، عید آنروز مبارک بادم ، که تو آبادی و من آزادم
گر تو سبزی ، سبزم&#8230; گر تو شادی ، شادم&#8230; من به شیرینی تو فرهادم
رسیدن بهار مبارک :)
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آخرین لحظات سال ۸۹</p>
<p>آخرین لحظات دهه ۸۰</p>
<p>&#8230;</p>
<p>کلی فکر تو سرم داره میگذره</p>
<p>کلی فکر دارم برای سال جدید ، دهه جدید</p>
<p>&#8230;</p>
<p>حس خوبی دارم</p>
<p>&#8230;</p>
<p style="text-align: center;">وطنم ، ایرانم ، عید آنروز مبارک بادم ، که تو آبادی و من آزادم<br />
گر تو سبزی ، سبزم&#8230; گر تو شادی ، شادم&#8230; من به شیرینی تو فرهادم</p>
<p style="text-align: center;">رسیدن بهار مبارک :)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1390/01/01/90/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باید &#8230; باید &#8230;</title>
		<link>http://behnaam.com/1389/09/02/mus/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1389/09/02/mus/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Nov 2010 17:32:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[باید می‌نوشتم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=176</guid>
		<description><![CDATA[خیلی وقته که می‌خوام بنویسم
اِنقَدَر چیزا دارم که بنویســـــــــــــــــــــــــــــــم
از روزگار ، عشق ، رفیق ، دوست ، از اتفاقات این چند وقته ، از &#8230;
چندتا عامل اساسی باعث میشه که یه‌کم نشه
اول از همه حال و روزَمِ که شده عین موج سینوسی ، تا میخوام اینو بنویسم اون میاد ، تا میخوام اونو بنویسم این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی وقته که می‌خوام بنویسم</p>
<p>اِنقَدَر چیزا دارم که بنویســـــــــــــــــــــــــــــــم</p>
<p>از روزگار ، عشق ، رفیق ، دوست ، از اتفاقات این چند وقته ، از &#8230;</p>
<p>چندتا عامل اساسی باعث میشه که یه‌کم نشه</p>
<p>اول از همه حال و روزَمِ که شده عین موج سینوسی ، تا میخوام اینو بنویسم اون میاد ، تا میخوام اونو بنویسم این میاد ، خلاصه اوضاعیه</p>
<p>دوم اینکه این کیبوردم روش حروف فارسی نداره که کارو خیلی سخت میکنه</p>
<p>سومیش آب هندوونست!</p>
<p>چهار و پنج و &#8230; پیشکش ، همین سه‌تا خودش کلیه</p>
<p>ولی حتما می‌نویسمشون</p>
<p>پیوست۱: یادم رفت</p>
<p>پیوست۲: احتمالا از این به بعد بیشتر یه چیزای کوتاهی با تگ &#8220;روزانه&#8221; بنویسم</p>
<p>پیوست۳: توکل</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1389/09/02/mus/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کنترپوان</title>
		<link>http://behnaam.com/1389/01/29/counterpoint/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1389/01/29/counterpoint/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Apr 2010 11:05:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[باید می‌نوشتم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=166</guid>
		<description><![CDATA[چند روز پیش داشتم چمران شمال رو میومدم پائین و با خدا اختلاط میکردم:
&#8220;خدایا اگه اینطور اونطور &#8230; اگه اونطور اینطور &#8230; خلاصه خود دانی هر طور &#8230; حتی یه نشونه &#8230;&#8221;
تو پیج دلشاد تو فیسبوک میچرخیدم که چشمم به تبلیغ یه نمایشنامه‌خوانی افتاد به اسم &#8220;کنترپوان&#8221; ، برم؟ نرم؟ برم؟ نرم؟ خلاصه یهو به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند روز پیش داشتم چمران شمال رو میومدم پائین و با خدا اختلاط میکردم:</p>
<p>&#8220;خدایا اگه اینطور اونطور &#8230; اگه اونطور اینطور &#8230; خلاصه خود دانی هر طور &#8230; حتی یه نشونه &#8230;&#8221;</p>
<p>تو پیج دلشاد تو فیسبوک میچرخیدم که چشمم به تبلیغ یه نمایشنامه‌خوانی افتاد به اسم &#8220;کنترپوان&#8221; ، برم؟ نرم؟ برم؟ نرم؟ خلاصه یهو به خودم اومدم دیدم تو سالن نشستم. تالار مولوی تو خیابون ۱۶ آذر.</p>
<p>داستان در مورد شک ، خیانت و یه جورایی تفاوت بین این دوتا بود. شخصیتها بسیار ملموس بودند ( یعنی همزاد پنداری باهاشون کار سختی نبود ) که به نظرم از نکات قوت نویسنده بود ، بازی مهرداد ( دکتر ) ، رجا ( همسر مهرداد ) و محسن ( مرد غیرتی ) بسیار بسیار زیبا و دلنشین بود ، حالا این از قدرت نویسنده تو کلام بود یا کارگردان و یا خلاقیت خود بازیگرا نمیدونم ، موسیقی که با پیانو نواخته می‌شد هم از جنس لطیفی بود که به دل می‌نشست ( بعدا فهمیدم قطعه اصلی نواخته شده به نام قطعه مهرداد کاری قدیمی بوده ) و در مجموع کار بسیار موزون و مرتب بود که هارمونی خاصی ( حداقل با من ) از خیلی از ابعاد داشت</p>
<p>اما مهم‌تر از همه اینها حسی بود که من در طول کل نمایش داشتم ، شخصیت مهرداد جدای از خیانتش دقیقا همونی بود که من همیشه دوست دارم که باشم و شخصیت رجا همونی که دوست دارم باشه ، نیمی از شخصیت محسن چیزی بود که من گرفتارش بودم و الان به شدت کم شده ، مهسا و حتی منشی شخصیتهایی بودن که تو زندگیم نقش داشتند و دارن. گریه‌های رجا و غیرتی بازیای محسن به شدت برام قابل لمس بودن ، انگار زندگیمو داشتن جلوم بازی می‌کردن ، چیزی که بوده ، الان هست و اینکه ادامه هرکدوم از اونا چی می‌تونه باشه ،  تو تمام مدت نمایش اشکام بند نمیومد ، یه ریز گریه کردم ( و البته یه دل سیر ) باورم نمیشد نشونه‌هایی که خواسته بودم به این زودی جلوم ظاهر شده بودن ، وقتی نوازنده ، قطعه مهرداد رو می‌نواخت انگار چیزی از عمق وجودم آزاد میشد &#8230;</p>
<p>خیلی خوب بود ، خیلی ، نمیتونم بگم چقدر ، جایگزین کردم خیلی چیزارو و جاگذاشتم و فراموش کردم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1389/01/29/counterpoint/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادم باشد</title>
		<link>http://behnaam.com/1388/11/20/memor/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1388/11/20/memor/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 09 Feb 2010 08:08:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[باید می‌نوشتم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=141</guid>
		<description><![CDATA[یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است ( هه‌هه )
وتنها دل ما دل نیست
بله ، یادم باشد ، خیلی چیزا باید یادم باشد و بماند ، اینکه دنیا داره رو به جلو می‌ره و همه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد<br />
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد<br />
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را<br />
یادم باشد که روز و روزگار خوش است ( هه‌هه )<br />
وتنها دل ما دل نیست</p>
<p>بله ، یادم باشد ، خیلی چیزا باید یادم باشد و بماند ، اینکه دنیا داره رو به جلو می‌ره و همه چیز مثل قدیم نیست ، اینکه ارزشها تغییر می‌کنند ، اینکه سنها بالا می‌ره و &#8230;</p>
<p>اینکه فاصله یه حرف سادست ، و اینکه از دل برود هرآنکه از دیده رود ( جنسیت هم نداره )</p>
<p>یادم باشه همه‌چی عوض شده و باید مراقب بود ، مراقب بود تا همون یه‌ذره خاطرات خوش با تغییر از بین نره</p>
<p>یادم باشه که اگه بوده مال اون موقع بوده و اصلا چرا نمیخوای قبول کنی؟ پس کی می‌خوای بفهمی؟</p>
<p>یادم باشه که تنهایی میراث به یادگار گذاشته شده برای انسانهاست ، تا بوده همین بوده و خواهد بود ( ایضا جنسیت هم نداره )</p>
<p>یادم باشه که زمان خیلی چیزا گذشته و باید به روز حرکت کنم</p>
<p>یادم باشه که زندگی قانون داره ، خلاف جهت شنا کنی &#8230;</p>
<p>یادم باشه که &#8230;</p>
<p>یادم باشه &#8230;</p>
<p>یادم &#8230;</p>
<p>آره زندگی قانون داره ، قانونی که هر لحظه و دقیقه و ثانیه داره تغییر می‌کنه ، قانونی که رحم نداره ، تو باید باهاش سازگار بشی ، دوست و رفیق و آشنام نمیشناسه ، قانونی که یه راه بیشتر جلو پات نمیذاره و اونم قبول کردنشه ، قانونی که نگاه نمیکنه کی هستی و چی هستی ، حتی اگه دلتم نخواد محکومی که قبولش کنی</p>
<p>بله ، این رسم مزخرف روزگاره &#8230;</p>
<p>پیوست۱: در حال گذر از مرحله‌ایم که خیلی وقت بود منتظر بودم ازش رد شم</p>
<p>پیوست۲: خیلی دوست دارم یه چند نفری رو ببینم</p>
<p>پیوست۳: خدایا لحظات خاصیه ، همه نگاهها ، دستها ، دلها و&#8230; به طرف توئه ، ناامیدمون نکن</p>
<p>پیوست۴: آهنگ الکی از سیاوش قمیشی &#8230; چه ربطی به پست داشت نمیدونم (<a href="http://dl2.farskids11.com/Ashkan/88/11/15/Siavash%20Ghomeishi%20-%20Alaki.mp3" target="_blank">دانلود</a>)</p>
<p>پیوست۵: و من همچنان به تو توکل خواهم کرد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1388/11/20/memor/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>و اولین پست نوشتاری</title>
		<link>http://behnaam.com/1388/03/09/first-post/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1388/03/09/first-post/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 30 May 2009 19:07:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[باید می‌نوشتم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=33</guid>
		<description><![CDATA[سال ۸۷ برای من سال خیلی عجیبی بود ، اگر بخوام همرو با یه جمله بگم  باید بگم تو زندگیم زلزله اومد. زلزله‌ی N ریشتری. همه چیم به هم ریخت و منی که از نوجوانی ( شایدم قبل‌تر ، اما من یادم نمیاد ) بهم لقب عشقی داده بودن ( که بعدها که الان باشه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سال ۸۷ برای من سال خیلی عجیبی بود ، اگر بخوام همرو با یه جمله بگم  باید بگم تو زندگیم زلزله اومد. زلزله‌ی N ریشتری. همه چیم به هم ریخت و منی که از نوجوانی ( شایدم قبل‌تر ، اما من یادم نمیاد ) بهم لقب عشقی داده بودن ( که بعدها که الان باشه بعد از کنکاشهای بسیار فهمیدم که آدم شدیدا احساساتی هستم ) با اون زلزله مسیر زندگیم شکل و شمایل جدیدی پیدا کرد. نمی‌تونم بگم بد بود یا خوب اما حداقل اینو من‌دونم که احساس بدی نسبت بهش ندارم.</p>
<p>چیزای جدیدی به دست آوردم مثل آرزوی دیرینم قبولی تو رشته مهندسی کامپیوتر ( یعد از چند سال درس خوندن تو رشته‌ای که به هیچ عنوان سنخیتی با هیچ چیز من نداشت ) که بزرگترین جلوران من تو سخت‌ترین لحظاتم بود و یا معافیت از سربازی که تو اوج ناامیدی آمد ، و یا اتمام تقریبی رابطم با نسیم بعد از ۵ سال به شکلی که اصلا فکرشو نمی‌کردم ، فرض کن ۵ سال تمام هر روز و شبتو با یکی سر کنی و در یک روز و فقط یک روز همه چیز به حداقل ممکنه کاهش پیدا کنه و بعدش &#8230; ( اگه یه روز حوصله داشتم مفصل می‌نویسم ) و خیلی چیزای دیگه که حوصله نوشتنشو الان ندارم .</p>
<p>همه اینا باعث شد احساس کمبودهایی کنم (هنوزم می‌کنم ، اما کمتر!) ، بعد از مختصر ترمیمهای اولیه به این فکر کردم که چه خوب می‌شد اگه یه جایی برا خودم داشتم ، دلم میخواست یه جایی باشه که بتونم احساسامو ( چه مثبت و چه منفی ) بریزم اونجا ، یه جایی که من باشمو من باشمو من ،  قدم اول پیدا کردن جاش بود ، خب تو دنیای حقیقی که به خیلی از دلایل نمیشد ، اومدم تو دنیای مجازی ، خیلی گشتم تا اینجارو پیدا کردم. حالا تازه دردسر شروع شده بود ، تصمیم بر اینکه ناشناس بنویسم یا شناس تصمیم سختی بود. اما بالاخره دارم می‌نویسم و شناس هم می‌نویسم و از این تصمیمی هم که گرفتم بسیار راضیم و &#8230;</p>
<p>آی کسایی که میاین و این وبلاگو می‌خونین ، چه منو می‌شناسین یا نمی‌شناسین اینو بدونین که من همینیم که می‌نویسم ، این نوشته‌ها مال منه و همش عین عین عینه حقیقته</p>
<p>آی کسایی که میاین و این وبلاگو می‌خونین ، چه منو می‌شناسین یا نمی‌شناسین اینو بدونین که نظرات تک تکتون برام مهمه ، دلم میخواد بدونم بقیه چی فکر می‌کنن در موردم</p>
<p>آی کسایی که میاین و این وبلاگو می‌خونین ، چه منو می‌شناسین یا نمی‌شناسین اینو بدونین که خیلی خوش اومدین</p>
<p>پ.ن: <a href="http://behnaam.com/1388/03/07/%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF" target="_blank">عکس پست اول</a> نشانی از حال و روز منه تو این روزها ، باید کافمو دوباره روبراه کنم ( اون نورایی هم که از پنجره زده تو ، نوره امیده )</p>
<p>پ.ن: و یک تشکر ویژه از <a href="http://vahid-online.net" target="_blank">وحیدآنلاین</a> که تو راه‌اندازی این وبلاگ خیلی کمکم کرد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1388/03/09/first-post/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

