<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>كافه بی‌سِون</title>
	<atom:link href="http://behnaam.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://behnaam.com</link>
	<description>مینویسم تا یادم بماند</description>
	<lastBuildDate>Sun, 08 Aug 2010 14:11:28 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>طاقت بیار رفیق</title>
		<link>http://behnaam.com/1389/05/17/taaghat-biar-rafigh/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1389/05/17/taaghat-biar-rafigh/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Aug 2010 14:11:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[خطي ز دلتنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=171</guid>
		<description><![CDATA[اون شبی که رفتی اینو گذاشته بودم رو تکرار یه ضرب گوش کردم تا وقتی که نفهمیدم کی خوابم برد
اون شب کذایی و استرس‌های بعدش تا شنیدن اولین خبر از سلامتیت این آهنگ جزئی از آرام‌بخش ها بود
اما حالا که گوشش می‌کنم حال اون موقع با رضایت و خاطرجمعی الان میکس میشه و یه احساس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://behnaam.com/1388/05/07/aa/" target="_blank">اون شبی</a> که رفتی <a href="http://www.0.dl-musicbaran3.info/Single/1388/Mordad/10/Siavash%20Ghomeishi%20-%20Rafigh.mp3" target="_blank">اینو</a> گذاشته بودم رو تکرار یه ضرب گوش کردم تا وقتی که نفهمیدم کی خوابم برد</p>
<p><a href="http://behnaam.com/1388/05/07/aa/">اون شب کذایی</a> و استرس‌های بعدش تا شنیدن اولین خبر از سلامتیت <a href="http://www.0.dl-musicbaran3.info/Single/1388/Mordad/10/Siavash%20Ghomeishi%20-%20Rafigh.mp3" target="_blank">این آهنگ</a> جزئی از آرام‌بخش ها بود</p>
<p>اما حالا که گوشش می‌کنم حال اون موقع با رضایت و خاطرجمعی الان میکس میشه و یه احساس فوق‌العاده بهم میده</p>
<p>میدونم رهسپار دنیایی هستی که با تمام خوبی‌ها و بدی‌هاش حداقل اونطرفش امید رو میبینی</p>
<p>امیدوارم هرجا که زندگی جدید رو پایه‌گذاری میکنی &#8230; کلمات جوابگو نیستند</p>
<p>حالا <a href="http://www.0.dl-musicbaran3.info/Single/1388/Mordad/10/Siavash%20Ghomeishi%20-%20Rafigh.mp3">این آهنگ</a> تقدیم به تو</p>
<p>جای &#8220;رفیق&#8221; اسم خودتو بذار ببین قافیشم جوره</p>
<p>ایناروهم پیوند میزنم به همون خاطرات قدیمی &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #333333;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">طاقت بیار میشه شنید, خندیدن دلخواه رو </span></span><br />
<span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">تو زنده می مونی رفیق, طاقت بیار این راه رو</span></span><br />
<span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">طوفانو پشت سر بذار, اون سمت ما آبادیه</span></span><br />
<span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">این زمزمه تو گوشمه, فردا پر از آزادیه</span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #333333;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">طاقت بیار رفیق, دنیا تو مشت ماست </span></span><br />
<span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">طاقت بیار رفیق, خورشید پشت ماست</span></span><br />
<span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">طاقت بیار رفیق, ما هر دو بی کسیم</span></span><br />
<span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">طاقت بیار رفیق, داریم می رسیم</span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #333333;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">دنیا اگه تاریک شد, دستای فانوسو بگیر </span></span><br />
<span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">با من بیا با من بیا, چیزی نمونده از مسیر</span></span><br />
<span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">سرما و سوز برف رو, آهسته پشت سر بذار </span></span><br />
<span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">امروز وقت خواب نیست, ما با همیم طاقت بیار </span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #333333;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">طاقت بیار رفیق, دنیا تو مشت ماست </span></span><br />
<span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">طاقت بیار رفیق, خورشید پشت ماست</span></span><br />
<span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">طاقت بیار رفیق, ما هر دو بی کسیم</span></span><br />
<span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">طاقت بیار رفیق, داریم می رسیم</span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #333333;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">طاقت بیار رفیق &#8230; رفیق &#8230; رفیق &#8230; </span></span><br />
<span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">طاقت بیار رفیق &#8230; رفیق &#8230; رفیق &#8230; </span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #333333;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">رفیق &#8230; رفیق &#8230; </span></span></span><span style="color: #333333;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">رفیق &#8230; رفیق &#8230; </span></span></span></p>
<p style="text-align: center;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1389/05/17/taaghat-biar-rafigh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من دلم برای خودم تنگ شده</title>
		<link>http://behnaam.com/1389/04/11/i-miss-mysel/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1389/04/11/i-miss-mysel/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Jul 2010 11:35:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[خطي ز دلتنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=169</guid>
		<description><![CDATA[خیلی وقته که میخوام بنویسم ، از دردام ، غصه‌هام ، استرسام و &#8230; اما هردفعه یه چیزی مانع میشه ، یه دلشوره خاص
من دلم برای خودم تنگ شده ، خیلیم تنگ شده ، من اصلا اینی نیستم که الانم ، هیچ وقت دورنمای ذهنم تصور یه همچین چیزی رو نمی‌کرد که الان توشم ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی وقته که میخوام بنویسم ، از دردام ، غصه‌هام ، استرسام و &#8230; اما هردفعه یه چیزی مانع میشه ، یه دلشوره خاص</p>
<p>من دلم برای خودم تنگ شده ، خیلیم تنگ شده ، من اصلا اینی نیستم که الانم ، هیچ وقت دورنمای ذهنم تصور یه همچین چیزی رو نمی‌کرد که الان توشم ، کلا تصوراتم چیز دیگه‌ای بود</p>
<p>نمیدونم چطور گذشت ، یه دفعه به خودم اومدم دیدم اوووووووووووه کجام و دارم چه می‌کنم ، پس آرزوهام کو؟ رویاهام چی شدن؟ من تو این سن و اینجوری؟ باورم نمیشه :(</p>
<p>تمام این کارایی که دارم میکنم و موقعیتی که توش هستم مال الان نیست ؛ اینا حداقل برای ۵ سال پیشه ، اونموقع باید این کارارو می‌کردم نه الان ، ولی نکردم و از دست دادم ، حالا باید دوبله بدوام تا شاید برسم</p>
<p>من دلم برای خودم تنگ شده ، آره ، خیلیم تنگ شده ، نمیدونم کجام ، کجا جا موندم ، چی منو نگه داشت ، کجا نگه داشت ، کجاست اون آدمی که محکم بود ، میخندید ، استرس نداشت ، برای همه ستون بود ، دوست داشت دوست داشته بشه ، عاشق بود ، نترس بود ، به خودش اعتماد داشت و &#8230;</p>
<p>بارها و بارها به خودم گفتم از اول ، از نو میسازم ، دوباره شروع میکنم ، اما چی شد؟ وقتی هدف و انگیزه نباشه هیچی به سرانجام نمیرسه ، هیچی</p>
<p>من نمیدونم الان دقیقا باید چکار کنم؟ فقط میدونم باید یه کاری بکنم ، باید هدف بسازم ، انگیزه درست کنم ، باید ساده بگیرم ، باید &#8230;</p>
<p>بسیار فکر باید کرد &#8230;</p>
<p>پیوست۱: خداروشکر</p>
<p>پیوست۲: برنامه‌ریزی فراموش نشه</p>
<p>پیوست۳: محکم باش</p>
<p>پیوست۴: و من همچنان به تو توکل خواهم کرد</p>
<p>آهنگ: داریوش &#8211; دنیای این روزای من</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1389/04/11/i-miss-mysel/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کنترپوان</title>
		<link>http://behnaam.com/1389/01/29/counterpoint/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1389/01/29/counterpoint/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Apr 2010 11:05:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[باید می‌نوشتم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=166</guid>
		<description><![CDATA[چند روز پیش داشتم چمران شمال رو میومدم پائین و با خدا اختلاط میکردم:
&#8220;خدایا اگه اینطور اونطور &#8230; اگه اونطور اینطور &#8230; خلاصه خود دانی هر طور &#8230; حتی یه نشونه &#8230;&#8221;
تو پیج دلشاد تو فیسبوک میچرخیدم که چشمم به تبلیغ یه نمایشنامه‌خوانی افتاد به اسم &#8220;کنترپوان&#8221; ، برم؟ نرم؟ برم؟ نرم؟ خلاصه یهو به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند روز پیش داشتم چمران شمال رو میومدم پائین و با خدا اختلاط میکردم:</p>
<p>&#8220;خدایا اگه اینطور اونطور &#8230; اگه اونطور اینطور &#8230; خلاصه خود دانی هر طور &#8230; حتی یه نشونه &#8230;&#8221;</p>
<p>تو پیج دلشاد تو فیسبوک میچرخیدم که چشمم به تبلیغ یه نمایشنامه‌خوانی افتاد به اسم &#8220;کنترپوان&#8221; ، برم؟ نرم؟ برم؟ نرم؟ خلاصه یهو به خودم اومدم دیدم تو سالن نشستم. تالار مولوی تو خیابون ۱۶ آذر.</p>
<p>داستان در مورد شک ، خیانت و یه جورایی تفاوت بین این دوتا بود. شخصیتها بسیار ملموس بودند ( یعنی همزاد پنداری باهاشون کار سختی نبود ) که به نظرم از نکات قوت نویسنده بود ، بازی مهرداد ( دکتر ) ، رجا ( همسر مهرداد ) و محسن ( مرد غیرتی ) بسیار بسیار زیبا و دلنشین بود ، حالا این از قدرت نویسنده تو کلام بود یا کارگردان و یا خلاقیت خود بازیگرا نمیدونم ، موسیقی که با پیانو نواخته می‌شد هم از جنس لطیفی بود که به دل می‌نشست ( بعدا فهمیدم قطعه اصلی نواخته شده به نام قطعه مهرداد کاری قدیمی بوده ) و در مجموع کار بسیار موزون و مرتب بود که هارمونی خاصی ( حداقل با من ) از خیلی از ابعاد داشت</p>
<p>اما مهم‌تر از همه اینها حسی بود که من در طول کل نمایش داشتم ، شخصیت مهرداد جدای از خیانتش دقیقا همونی بود که من همیشه دوست دارم که باشم و شخصیت رجا همونی که دوست دارم باشه ، نیمی از شخصیت محسن چیزی بود که من گرفتارش بودم و الان به شدت کم شده ، مهسا و حتی منشی شخصیتهایی بودن که تو زندگیم نقش داشتند و دارن. گریه‌های رجا و غیرتی بازیای محسن به شدت برام قابل لمس بودن ، انگار زندگیمو داشتن جلوم بازی می‌کردن ، چیزی که بوده ، الان هست و اینکه ادامه هرکدوم از اونا چی می‌تونه باشه ،  تو تمام مدت نمایش اشکام بند نمیومد ، یه ریز گریه کردم ( و البته یه دل سیر ) باورم نمیشد نشونه‌هایی که خواسته بودم به این زودی جلوم ظاهر شده بودن ، وقتی نوازنده ، قطعه مهرداد رو می‌نواخت انگار چیزی از عمق وجودم آزاد میشد &#8230;</p>
<p>خیلی خوب بود ، خیلی ، نمیتونم بگم چقدر ، جایگزین کردم خیلی چیزارو و جاگذاشتم و فراموش کردم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1389/01/29/counterpoint/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از رو بی حوصلگی &#8230;</title>
		<link>http://behnaam.com/1389/01/22/bihoselegi/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1389/01/22/bihoselegi/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Apr 2010 20:20:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[خطي ز دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[شبانه]]></category>
		<category><![CDATA[موزیك]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=162</guid>
		<description><![CDATA[روزای سختیه نه ؟
باز میگم نه ، مثل روزای دیگست
تو سرم چیزایی هست
باز میگم نه ، مثل چیزای دیگست
با خودم حرف میزنم
از خودم ، از تو ، از زندگی
شعرامو خط میزنم ، از رو بی حوصلگی
&#8230;
پیوست: مسعود فردمنش &#8230; حکایت نهم
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روزای سختیه نه ؟</p>
<p>باز میگم نه ، مثل روزای دیگست</p>
<p>تو سرم چیزایی هست</p>
<p>باز میگم نه ، مثل چیزای دیگست</p>
<p>با خودم حرف میزنم</p>
<p>از خودم ، از تو ، از زندگی</p>
<p>شعرامو خط میزنم ، از رو بی حوصلگی</p>
<p>&#8230;</p>
<p>پیوست: مسعود فردمنش &#8230; حکایت نهم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1389/01/22/bihoselegi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;</title>
		<link>http://behnaam.com/1389/01/10/159/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1389/01/10/159/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 30 Mar 2010 12:47:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[خطي ز دلتنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=159</guid>
		<description><![CDATA[خدایا منو نجات بده
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خدایا منو نجات بده</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1389/01/10/159/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۸۸ به ۸۹</title>
		<link>http://behnaam.com/1388/12/29/88_to_8/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1388/12/29/88_to_8/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Mar 2010 16:18:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[خطي ز دلتنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=154</guid>
		<description><![CDATA[سال داره نو میشه و جای بعضی چیزا به شدت خالیه
برای دومین سال پیاپی جای عشق در زندگی من خالیست &#8230;
برای اولین سال جای کافه و صاحب کافه بهار۸۱
جای دلخوشی‌های شب عید
خریدن مجله‌های نوروزی از دکه
قدم زدن بین فروشنده‌های دوره‌گرد نوروزی
قرار شب آخر سال با نوید
شبکه علیرضا امیرقاسمی (تپش/طپش)
و حتی سریالهای مهران مدیری
&#8230;
امید تنها چیزیه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سال داره نو میشه و جای بعضی چیزا به شدت خالیه</p>
<p>برای دومین سال پیاپی جای عشق در زندگی من خالیست &#8230;</p>
<p>برای اولین سال جای کافه و صاحب کافه بهار۸۱</p>
<p>جای دلخوشی‌های شب عید</p>
<p>خریدن مجله‌های نوروزی از دکه</p>
<p>قدم زدن بین فروشنده‌های دوره‌گرد نوروزی</p>
<p>قرار شب آخر سال با نوید</p>
<p>شبکه علیرضا امیرقاسمی (تپش/طپش)</p>
<p>و حتی سریالهای مهران مدیری</p>
<p>&#8230;</p>
<p>امید تنها چیزیه که منو به سال جدید رهنمون میکنه</p>
<p>پیوست۱: حول حالنا الی احسن الحال</p>
<p>پیوست۲: نزدیک سال تحویل و من هنوز کارای اساسیم مونده :))</p>
<p>پیوست۳: حول حالنا الی احسن الحال</p>
<p>پیوست۴: حول حالنا الی احسن الحال</p>
<p>پی‌نوشت: نوید تو دقایق آخر اومد ، امیرقاسمی هم :) بسی خوشنود شدیم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1388/12/29/88_to_8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۱۹ اسفند</title>
		<link>http://behnaam.com/1388/12/19/birthday/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1388/12/19/birthday/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 19:50:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[تولد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=149</guid>
		<description><![CDATA[و من ۲۹ ساله شدم &#8230;
نمیدونم با چه زبونی بگم ، فقط میتونم تشکر کنم از تمام کسایی که این روز رو برام یکی ازقشنگ‌ترین و بهترین روزای عمرم رقم زدن :)
ممنون از همتون با تمام وجود &#8230;
پیوست: آهنگ تولد
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>و من ۲۹ ساله شدم &#8230;</p>
<p>نمیدونم با چه زبونی بگم ، فقط میتونم تشکر کنم از تمام کسایی که این روز رو برام یکی ازقشنگ‌ترین و بهترین روزای عمرم رقم زدن :)</p>
<p>ممنون از همتون با تمام وجود &#8230;</p>
<p>پیوست: آهنگ تولد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1388/12/19/birthday/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادم باشد</title>
		<link>http://behnaam.com/1388/11/20/memor/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1388/11/20/memor/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 09 Feb 2010 08:08:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[باید می‌نوشتم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=141</guid>
		<description><![CDATA[یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است ( هه‌هه )
وتنها دل ما دل نیست
بله ، یادم باشد ، خیلی چیزا باید یادم باشد و بماند ، اینکه دنیا داره رو به جلو می‌ره و همه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد<br />
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد<br />
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را<br />
یادم باشد که روز و روزگار خوش است ( هه‌هه )<br />
وتنها دل ما دل نیست</p>
<p>بله ، یادم باشد ، خیلی چیزا باید یادم باشد و بماند ، اینکه دنیا داره رو به جلو می‌ره و همه چیز مثل قدیم نیست ، اینکه ارزشها تغییر می‌کنند ، اینکه سنها بالا می‌ره و &#8230;</p>
<p>اینکه فاصله یه حرف سادست ، و اینکه از دل برود هرآنکه از دیده رود ( جنسیت هم نداره )</p>
<p>یادم باشه همه‌چی عوض شده و باید مراقب بود ، مراقب بود تا همون یه‌ذره خاطرات خوش با تغییر از بین نره</p>
<p>یادم باشه که اگه بوده مال اون موقع بوده و اصلا چرا نمیخوای قبول کنی؟ پس کی می‌خوای بفهمی؟</p>
<p>یادم باشه که تنهایی میراث به یادگار گذاشته شده برای انسانهاست ، تا بوده همین بوده و خواهد بود ( ایضا جنسیت هم نداره )</p>
<p>یادم باشه که زمان خیلی چیزا گذشته و باید به روز حرکت کنم</p>
<p>یادم باشه که زندگی قانون داره ، خلاف جهت شنا کنی &#8230;</p>
<p>یادم باشه که &#8230;</p>
<p>یادم باشه &#8230;</p>
<p>یادم &#8230;</p>
<p>آره زندگی قانون داره ، قانونی که هر لحظه و دقیقه و ثانیه داره تغییر می‌کنه ، قانونی که رحم نداره ، تو باید باهاش سازگار بشی ، دوست و رفیق و آشنام نمیشناسه ، قانونی که یه راه بیشتر جلو پات نمیذاره و اونم قبول کردنشه ، قانونی که نگاه نمیکنه کی هستی و چی هستی ، حتی اگه دلتم نخواد محکومی که قبولش کنی</p>
<p>بله ، این رسم مزخرف روزگاره &#8230;</p>
<p>پیوست۱: در حال گذر از مرحله‌ایم که خیلی وقت بود منتظر بودم ازش رد شم</p>
<p>پیوست۲: خیلی دوست دارم یه چند نفری رو ببینم</p>
<p>پیوست۳: خدایا لحظات خاصیه ، همه نگاهها ، دستها ، دلها و&#8230; به طرف توئه ، ناامیدمون نکن</p>
<p>پیوست۴: آهنگ الکی از سیاوش قمیشی &#8230; چه ربطی به پست داشت نمیدونم (<a href="http://dl2.farskids11.com/Ashkan/88/11/15/Siavash%20Ghomeishi%20-%20Alaki.mp3" target="_blank">دانلود</a>)</p>
<p>پیوست۵: و من همچنان به تو توکل خواهم کرد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1388/11/20/memor/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آغوش</title>
		<link>http://behnaam.com/1388/09/28/aghoush/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1388/09/28/aghoush/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 07:48:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[خطي ز دلتنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=134</guid>
		<description><![CDATA[بزنم به تخته تقریبا یه ماهی میشه که کارام رو رواله ، خدارو شکر همه چیز داره به خوبی پیش می‌ره ، و من بعد از مدتها یه رضایت نسبی از زندگیم دارم
اما به قول معروف « حال همه ما خوب است ، اما تو باور نکن »
میدونی این دلم که باید دل باشه ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بزنم به تخته تقریبا یه ماهی میشه که کارام رو رواله ، خدارو شکر همه چیز داره به خوبی پیش می‌ره ، و من بعد از مدتها یه رضایت نسبی از زندگیم دارم</p>
<p>اما به قول معروف « حال همه ما خوب است ، اما تو باور نکن »</p>
<p>میدونی این دلم که باید دل باشه ، دل نیست. اون رضایته توش نیست ، شور می‌زنه و گهگاهیم اذیت می‌کنه ، بهانه میگیره و عین بچه‌ها غر میزنه ، تازه قهرم می‌کنه :))</p>
<p>مدتهاست ( حدود یک سال و خورده‌ای ) که من دارم دنبال راهکاری براش میگردم ، من یک آدمی هستم با احساسات بسیار بسیار زیاد ، نسبت به هرچیزی که دورو اطرافم هست ، همه‌چی ، از مامان و بابا بگیر تا دوست و دانشگاه و لوازم شخصی و لباسا و اتاق و حتی پوکه یه خودکار تموم شده ، و این که تمام اینها دورو برم هستند و خداروشکر می‌کنم که هستن</p>
<p>ولی اینا کافی نیست ، بی تعارف من دلم آغوش میخواد ، آغوشی که بی منت آرامش بیاره و من بتونم بدون مرز تو اون گم شم ، لمسش کنم ، بهش محبت کنم بدون اینکه توقعی داشته باشم ، اینکه وقتی از همه دنیا سیر میشم تشنه یه لحظه ازش باشم ، از روحش ، وجودش ، از گرماش ، آغوشش ، تنش &#8230; باهاش به اوج برسم &#8230; آره من لبریز خواستن و خواسته شدنم</p>
<p>این حس به شدت داره تو من موج میزنه ، از اون موجای صخره شکن ، یه شکلیم هست که تاحالا نبود ، یه شکل خوبیه ، دوسش دارم</p>
<p>پیوست۱: این آهنگه مدام تو مخمه « آروم آروم پاورچین &#8230;»</p>
<p>پیوست۲: می‌خوام ، می‌خوام ، ای بابا</p>
<p>پیوست۳: یه بارون درست و درمونم نمیاد</p>
<p>پیوست۴: و من همچنان به تو توکل خواهم کرد</p>
<p>پیوست۵: همچنان کلمات گویا نیستند</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1388/09/28/aghoush/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باریکه اندازه یه مو</title>
		<link>http://behnaam.com/1388/08/04/tarehmoo/</link>
		<comments>http://behnaam.com/1388/08/04/tarehmoo/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 08:11:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
				<category><![CDATA[خطي ز دلتنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://behnaam.com/?p=129</guid>
		<description><![CDATA[دلشوره دارم ، ینی همه رشته هام پنبه شد؟ من که اینطوری نخواسته بودم ، نکنه دارم اشتباه میکنم؟ نکنه کلا دارم مسیرو اشتباه میرم؟ وای نه
من هنوز کلی کار دارم ، کاره نکرده ، باید لذت ببرم ، احساس میکنم هیچ لذتی از جوونیم نبردم ، دهه ۲۰ تا ۳۰ بهترین دهه عمره نه؟ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دلشوره دارم ، ینی همه رشته هام پنبه شد؟ من که اینطوری نخواسته بودم ، نکنه دارم اشتباه میکنم؟ نکنه کلا دارم مسیرو اشتباه میرم؟ وای نه</p>
<p>من هنوز کلی کار دارم ، کاره نکرده ، باید لذت ببرم ، احساس میکنم هیچ لذتی از جوونیم نبردم ، دهه ۲۰ تا ۳۰ بهترین دهه عمره نه؟ امام من هیچ کاری نکردم ، دوست دارم لذت ببرم ، چجوری؟ باید چیکارکنم؟</p>
<p>اصلا لذت ینی چی؟ من چیکار باید بکنم که احساس کنم لذت بردم؟ اصلا بلدم لذت ببرم؟ بلدم خوش باشم؟ بلدم حال کنم با زندگیم؟</p>
<p>لذت چه جوریه؟ کاره؟ عمله؟ حسه؟ چیه؟ چرا من هرچی میگردم تو وجودم هیچیشو نمیبینم؟ پیدا نمیکنم؟ ینی باید چیکار کنم؟ درس بخونم؟ کار هنری بکنم؟ ساز بزنم؟ برم پی عیاشی؟ ث ک ث کنم؟ تارک دنیا بشم؟ رفیق بازی؟ کار؟ بچسبم به شبکه؟ &#8230; یا اصلا تو روحش بزنم به در بیخیالی؟</p>
<p>اگه همین الان یکی ازم بپرسه که از خودت بگو بهش چه جوابی بدم؟ از کارای نکرده بگم؟ از غلطایی که کردم بگم؟ از آینده ای که هیچی توش نمیبینم؟ از بی پولی؟ یا از تنهایی؟ یا خدا تنهایی عجب دردیه ، همه هستن اما هیچکی نیست</p>
<p>خیلی گیجم ، گنگم ، ماتم و مبهوتم ، اصلا نمیفهمم ، نمیتونم فکر کنم ، نمیتونم تصمیم بگیرم &#8230; خدایا ینی همه تو دنیا همینجورین؟ حداقل هم سن و سالهای خودم ، ینی اونا چیکار میکنن که میگن خوشبختن؟ راضین از کاراشون؟</p>
<p>یادمه دبیرستان که بودم ( فکر کنم سوم ) بهنوش بهم گفت سعی کن یه طوری زندگی کنی که هروقت برگشتی نگاش کردی حداقل رضایتو ازش داشته باشی ، اما من الان که برمیگردم فقط میبینم که از خودم و کارام بدم میاد ، همش تو شک و تردید بودم ، وسطه وسط رفتم ، نه اینوریو انتخاب کردم نه اونوریو &#8230; ای بابا</p>
<p>همیشه روی همون باریکه راه رفتم ، اندازه یه مو بیشتر نبود ، منه احمقم به جای اینکه فکر کنم اینورشو برم یا اونورش تمام فکرمو دادم به اینکه مبادا از رو اون خط بیفتم ( هنوزم احساس میکنم همون احمقم )</p>
<p>از این وضعیت راضی نیستم ، دلم میخواد عوضش کنم ، اما بلد نیستم ، آره بلد نیستم متاسفانه</p>
<p>پیوست۱: یادم رفت چی بود</p>
<p>پیوست۲: اینم یادم رفت</p>
<p>پیوست۳: و من همچنان به تو توکل خواهم کرد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://behnaam.com/1388/08/04/tarehmoo/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
