…
چشای مونده به راهُ
شب تنهایی ماهُ
یه دل بی سرپناهُ
من و خونه
ساعتای غرق خوابُ
منِ بی تو خرابُ
یادت هرگز نمیمونه یادت هرگز نمیمونه
نمیمونه نمیمونه …
سیاوش قمیشی – یادگاری
نمیدونم دارم چیکار میکنم ، ینی بعدا حسرت این روزارو میخورم؟
یه روز بدم میاد یه روز خوشم میاد ، یه روز اینوریم یه روز اونوری ، یه روز خوشحال یه روز غمگین …
صبح پا میشی و میای سر کار تا عصر ، عصر یه دلگیری از اینکه حالا چیکار کنم؟ کجا برم؟ حوصله خونه نیست ، رفیق که تو این دوره زمونه پیدا نمیشه ، دوستا هم که هرکی تو فاز خودشه ، مَچ نیستیم به هیچ وجه ، پس چیکار کنم؟ عاقبت خونه و دراز و کامپیوتر با یه دوره از چیزای تکراری و خواب همراه با تشویش تا صبح …
دوباره فردا عین همین ، پس فردا عین همین ، پسون فردا عین همین …
آره لعنت به من ، لعنت به من
یادت رفت؟ یادت رفت اونهمه دردی که کشیدی؟ اون لحظاتی که شکستی؟ اون احساسهای مزخرف؟
باید حتما دوباره سرت بیاد تا یادت بیاد؟
لطفا حداقل به عهد و پیمانهایی که با خودت بستی پایدار باش
من یه احمق تمام عیارم
اگه تا حالا ندیدین از این نوع یه قراری بذارین منو ببینین
نقطه خَرِسَط
خیلی وقته که میخوام بنویسم
اِنقَدَر چیزا دارم که بنویســـــــــــــــــــــــــــــــم
از روزگار ، عشق ، رفیق ، دوست ، از اتفاقات این چند وقته ، از …
چندتا عامل اساسی باعث میشه که یهکم نشه
اول از همه حال و روزَمِ که شده عین موج سینوسی ، تا میخوام اینو بنویسم اون میاد ، تا میخوام اونو بنویسم این میاد ، خلاصه اوضاعیه
دوم اینکه این کیبوردم روش حروف فارسی نداره که کارو خیلی سخت میکنه
سومیش آب هندوونست!
چهار و پنج و … پیشکش ، همین سهتا خودش کلیه
ولی حتما مینویسمشون
پیوست۱: یادم رفت
پیوست۲: احتمالا از این به بعد بیشتر یه چیزای کوتاهی با تگ “روزانه” بنویسم
پیوست۳: توکل